کنار معبد گل های داوودی
سراغ از آرامگاه خویش می گیرم .
شمیم زیبای گل های داوودی ،
به بدرقه ی رفتن
شتاب می دهد.
گام بر خاک های سنگین قبر
می گذارم .
سردی درونی آن
نشان از
بی وفایی ها و نامردمی ها دارد.
احساس تنهایی را
با جان و دل می چشم .
لبهای ترک خورده ام را
بر کفن سیاه نگاهت می گذارم
و تو را
برای آخرین بار
به خدای خویش می سپارم .
یا ایامی را زنده می کنم
که بی حضور تو
یاس ها پژمرده بودند .
داس های باغبان پیر بی اذن تو ،
هرگز
در مزرعه خوبی ها
اجازه حضور پیدا نمی کنند .
نگاه ها بی تو مرده بودند.
شمیم خوش بهار
در گرداب صدایت مسدود می شد.
هر گاه نفس هایم را روانه ی چشم هایت می کردم
برف نگاهت
مرا شادمانه تا خانه ی ستاره ها
بدرقه می کرد .
زمانی که دست هایم را
به نشانه ی خستگی دیدارت
می گشودم
با اولین قدح کلامت
از هر چیزی سیراب می شدم .
اما امشب
با سردترین ترانه ی تو
خاک را
به آغوش می کشم
تا در بستری کبود ،
تن درد دیده ام آرام گیرد .

:: برچسبها:
در خلوت سکوت ,
آرامگاه ,
جستجو ,
:: بازدید از این مطلب : 726
|
امتیاز مطلب : 50
|
تعداد امتیازدهندگان : 15
|
مجموع امتیاز : 15